شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

161

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

اقدام بر امثال اين افعال از شاهزادگان « 1 » بديع و صورت اين تجاسر « 2 » مستنكر و شنيع ، اما تا عاصى مرتكب معاصى نشود و مجرم بر اصدار فعل « 3 » قبيح اصرار ننمايد . آئينه عفو و صفح « 4 » ، فروغ ندهد و پيكر احسان در معرض « 5 » استحسان نيايد . ز ابتداى دور عالم تا به وقت پادشاه * از بزرگان عفو بوده است ، از فرودستان گناه خاصه در ايام شاهى كز پى انصاف او * كهربا را نيست آن يارا كه گردد گرد كاه من كه از تدبير خصمان خورده بودم زخم تير * زنده ماندم تا به روز حشر از اقبال شاه جان من بخشيدهء شاه است كاندر عصر او * چند شاه تاج بخش است و امير ملك خواه خسرو سيارگان بايد كه اين شش بيت را * تازه گرداند به نوك تير بر رخسار ماه تا بياموزند شاهانى كه زر بخشند و سيم * سيم و زر بخشيدن از سلطان دين بهرام شاه به عفو كوش چو بر دشمنان شدى فيروز * كه عفو بر سر قدرت تمامتر باشد اگر گناه نباشد نهال تازهء عفو * بود مثال درختى كه بىثمر باشد و هرچند ترك ادب است اين كلمات را در حضرت پادشاه « 6 » ايراد كردن و بر سبيل وعظ و نصيحت در چنين موقفى مقالات راندن ، اما بر بندگان مخلص و چاكران مشفق واجب است كه چون پادشاه را در موقف غضبى يا در مقام حيرتى يابند ، وجه نيكخواهى و نصايح پيش آورند و آنچه به مصالح ملك و نفس « 7 » او بازگردد ، دريغ ندارند و هرچه رهينه مزاج نفس و ضميمه صلاح ملك باشد ، مضايقه ننمايند كه اگر نعوذ باللّه از استماع آن نصح خود را به غفلت موسوم دارد « 8 » ، ناگاه مكروهى روى نمايد كه ديگر حاسدان مملكت در آن انباز باشند « 9 » و هيچ لطيفه از خصايص پادشاهان در مقابله عفو نيايد و هيچ خصلت از خصايل ملوك ، فضيلت بخشيدن گناه ندارد كه ايزد

--> ( 1 ) - ب و ج : + غريب . ( 2 ) - ب و ج : + و جراتى كه نموده‌اند بس مستنكر . ( 3 ) - ب و ج : افعال قبيحه . ( 4 ) - ب و ج : + جمال . ( 5 ) - ج : - در معرض . ( 6 ) - ب و ج : شاه . ( 7 ) - ب و ج : - نفس او . ( 8 ) - ب و ج : دارند . ( 9 ) - ب و ج : نباشند .